مخاطب تنهای بادهای جهان

( ادامه شرح و بررسی شعر مسافر )
صدای همهمه می‌آید.
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم.
و رودهای جهان رمز پاک محو شدن را
به من می‌آموزند،
فقط به من.
و من مفسر گنجشک‌های دره گنگم
و گوشواره عرفان نشان تبت را
برای گوش بی آذین دختران بنارس
کنار جاده «سرنات» شرح داده ام.
به دوش من بگذار ای سرود صبح «ودا»ها
تمام وزن طراوت را
که من
دچار گرمی گفتارم.
و ای تمام درختان زیت خاک فلسطین
وفور سایه خود را به من خطاب کنید،
به این مسافر تنها، که از سیاحت اطراف "طور" می آید
و از حرارت "تکلیم" در تب و تاب است.


نخست توضیح نام‌های خاص:
دره گنگ (Ganges) : رودخانه گنگ، از دامنه های هیمالیا در شمال هند آغاز و به خلیج بنگال می ریزد. هندوها این رودخانه را مقدس می‌شمارند: گنگا دختر هیماوان (هیمالیا) خدای کوهستان است. در آیین هندو، آب این رودخانه و استحمام در آن بسیار مقدس است. این رودخانه از شهر مقدس بنارس نیز می‌گذرد.

گوشواره عرفان نشان تبت

گوشواره عرفان نشان تبت: منظور گردونه نیایش (Prayer Wheel) است. ابزاری است که در نیایش بوداییان تبتی به کار می‌رود. گردونه‌های نیایش استوانه های غلطانی هستند که در معابد آویزان می‌شوند با دست نیایشگران به چرخش درمی‌آیند. روی این استوانه‌ها یک مانترا یا سرود مقدس نقش می‌شود. طبق سنت بوداییان تبتی چرخاندن این استوانه‌ها همان تاثیر معنوی بیان شفاهی نیایشها را داراست. رایجترین مانترای نقش شده روی این گوشواره‌ها این جمله است: «درود بر جواهر نیلوفر آبی». جواهر نماد نگهبان مقدس تبت است و نیلوفر آبی هم نماد عمومی سنت بودایی. گوشواره هایی شبیه این گردونه‌ها برای تزئین گوش نیز ساخته شده است. (+)

بنارس (Vārānasi) : نام قدیم شهر وارانسی. شهری با حدود هزار و پانصد معبد در شمال شرقی هند و بر ساحل رود مقدس گنگ. این شهر مقدس‌ترین شهر هندوها است و صدها سال است زائران هندو از سراسر جهان به این شهر سفر می‌کنند. به اعتقاد آنها اگر کسی در این شهر بمیرد از گردش مرگ و زندگی تناسخ رهایی یابد. شاید جملات جالب مارک توین درباره این شهر به وصفش کمک کند: "این شهر کهن‌تر از تاریخ است، کهن‌تر از سنت، کهن‌تر از افسانه، و شاید قدمت آن دو برابر بیشتر از تمام اینها روی هم باشد!"

جاده سرنات (Sarnath) : سرنات نام منطقه‌ای باستانی نزدیک شهر بنارس است. بودا اولین خطابه‌اش را بعد از روشنیدگی در این محل ایراد کرد و اصول پنجگانه روشنیدگی خود را ارائه کرد.

ودا: کتاب مقدس باستانی هندوئسیم به زبان سانسکریت و شامل چهار کتاب ریگ ودا، ساماودا، یاجورودا و آتاروا ودا است. اصل این کتاب به آریاییان مهاجر در هند (1000 تا 1500 سال قبل از میلاد) بازمی‌گردد. ریگ ودا شامل هزار سرود برای ستایش و فراخواندن خدایان هندوست.  یکی از این خدایان خدای سپیده‌دم، اوشس است که حدود 20 سرود از ریگ ودا خطاب به اوست. (+ و +)

طور: اشاره به طور سینا. کوهی که موسی (ع) بر فراز آن با خدا سخن گفت. مطابق با کتاب عهد قدیم (خروج - 19) موسی (ع) ده فرمان را در این کوه بر روی کتیبه ای دریافت نمود.

تکلیم: اشاره به سخن گفتن موسی (ع) با خدا. طبق آیات قرآن موسی (ع) نخستین بار در شبی تاریک که گم شده بود به درختی آتشین بر می خورد و ندای خدا را از آن می شنود و با خدا گفتگو می کند. به همین سبب صفت «کلیم الله» را به او داده اند.

شرح شعر:
در طول شعر مسافر، قطعاتی آرام و حزن انگیز و بندهایی حماسی و ناشی از نوعی بی‌تابی است. اینجا نیز ریتم شعر تند می‌شود و می‌توان آنرا نوعی رجوع به بندهای تند قبلی دانست. بندهایی نظیر: «شراب را بدهید./ شتاب باید کرد:/ من از سیاحت در یک حماسه می‌آیم/ و مثل آب/ تمام قصه سهراب و نوشدارو را/ روانم.» یا «من از مصاحبت آفتاب می‌آیم/ کجاست سایه؟» :

صدای همهمه می‌آید.
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم.
و رودهای جهان رمز پاک محو شدن را
به من می‌آموزند،
فقط به من.

او در مقابل همگان و بر فراز «جهان» است. همهمه‌ی تمام موجودات شنیده می‌شود. در مقابل این «همه»، «من» قرار دارد. بادهای جهان مسافر را گرد جهان می‌برد و راه را به او نشان می‌دهند و «زورق قدیمی اشراق» او را هدایت می‌کنند. همچنانکه رودها در دریاها محو می‌شوند، او نیز در جهان محو شده است. (این نگرشی شرقی نسبت به انسان است که انسان جزئی از طبیعت و جهان است و روان انسان با روان دیگر موجودات یگانه است.) و بدین ترتیب «وسیع» شده است و «تنها». (عبارتی که زیر بانیان سبز تنومند به ییلاق ذهنش وارد شد: وسیع باش، و تنها، و سربه‌زیر، و سخت)
اما نکته قابل توجه این همه تاکید روی «من» و تنها بودنش به عنوان مخاطب جهان است. این من می‌تواند به معنای «من ِ انسان» یا «من ِ شاعر» باشد. در مورد اول، منظور نوعی «من محوری» به عنوان نوع انسان است: مرکز تمام هستی «من» است. و در حقیقت، هستی به دو نیم شده است: من درون و جهان بیرون. و مخاطب جهان بیرون «من» هستم و جهان چیزها به من می‌آموزد. اما در برداشت دوم من به عنوان شاعر-پیامبر حضور دارد. این برداشت با توجه به جملات بعدی محکمتر می‌شود. شاعر-پیامبر، زبان جهان را می‌فهمد (و فقط او می‌فهمد) و وظیفه‌اش انتقال این مفاهیم به بشر است:

و من مفسر گنجشک‌های دره گنگم
و گوشواره عرفان نشان تبت را
برای گوش بی آذین دختران بنارس
کنار جاده «سرنات» شرح داده ام.

پس وظیفه شاعر-پیامبر، برداشتن فاصله بین جهان و انسانهایی است که زبان جهان را نمی فهمند. زبان گنجشکها را برای زائرین دره گنگ شرح می‌دهد و آنها را از رسوم مذهبی به اصل طبیعت بازمی گرداند (رابطه ملموسی بین گنجشگ و رودخانه گنگ نیافتم. فقط در جایی خواندم صدای بودا به گنجشگ تشبیه شده). همچون بودا اصول رستگاری را «زیر سایه بانیان سبز تنومد» دریافته و به سوی شهر روانه شده و در «سرنات» آن آموزه‌ها را ارائه می‌کند: گوشواره‌ی نیایش بوداییان تبتی را برای دختران فقیر بنارس شرح می‌دهد. اینجا هم می‌خواهد فاصله ای را که بین اصل عرفان گذشته، و مذهبی که آیینهایش بی‌معنا جلوه می کنند بردارد. و در پاسخ به فقر مادی ساکنان هند (ساکنان زمین)، آنها را متوجه جواهری اساطیری کند: نگهبان مقدس تبت.
حال این پیامبر شاعر برای انجام این رسالت نیایش می‌کند و کمک می طلبد. همچون موسی که دعا کرد گره از زبانم بگشا:

به دوش من بگذار ای سرود صبح «ودا»ها
تمام وزن طراوت را
که من
دچار گرمی گفتارم.

تمام وزن طراوت را از الهه صبح دوران اساطیری وداها می‌طلبد:
«اوشس تابان، با درخشش طلوع می‌کند، در میان شکوه و جلالش همچون امواج آب. او تمام مسیرها را آسان می‌کند، مناسب برای سفر، و او که غنی است، خود را مهربانانه و دوستانه، نشان می‌دهد.» (
ریگ ودا - سروده اوشس LXIV)
او از سرودهای ستایش اوشس (و نه خود اوشس!) طراوت سپیده‌دمان را می‌خواهد و می‌خواهد که بار سنگین انتقال طراوت را به او بسپارند. زیرا این شاعر-پیامبر دچار گرمی گفتار است (از مصاحبت با آفتاب آمده) و به دنبال سایه‌ی پرطراوتی است که آرام بگیرد:

و ای تمام درختان زیت خاک فلسطین
وفور سایه خود را به من خطاب کنید،
به این مسافر تنها، که از سیاحت اطراف "طور" می آید
و از حرارت "تکلیم" در تب و تاب است.

او همچون موسی در طور سینا اصول رستگاری (ده فرمان) را دریافته و به پایین روانه شده در حالی که هنوز از گرمای آتش تکلیم با خدا در تب و تاب است. و حال از تمام درختان باغهای زیتون آن منطقه سایه آرامش طلب می‌کند. (سایه‌های درختان زیتون ما را به یاد بهشت در روایات اسلامی می‌اندازد: زیتون میوه‌ای بهشتی است)
او یادآوری می کند مسافری تنهاست که در زمانها و مکانها سیر می کند. مسافری که شعرش پیامی دارد. و برای همین پیام‌بر است. این بند به شدت نگاهی جهانی دارد. بادهای جهان مسافر را به این سو و آنسو می‌کشند: از شرق به بودا، پیامبر اشراق و از غرب به موسی، پیامبر وحی اشاره می‌کند. این پیامبر مسافر نیز همچون بودا و موسی اصول رستگاری خود را در مدتی که از انسانها دور بود (سفر) دریافته و اینگونه تمام میراث معنوی فرهنگهای مختلف را به هم می پیوندد و همه را یکی می‌داند. سهراب جهانی بودن این بند را با تداعی هر چهار عنصر اصلی تاکید می کند: باد (مخاطب تنهای بادها)، آب (رودهای جهان)، آتش (حرارت تکلیم و گرمی گفتار) و خاک (خاک فلسطین). جالب است بدانید قدمت تقریبی سروده های وداها با زمان زندگی موسی یکی است: بین سه هزار تا سه هزار و پانصد سال پیش. و این نیز تاکید دیگری است برای توازن و تقارن غرب و شرق.

ما بارها به  تقارن نگاه غربی و شرقی در آثار سهراب برمی خوریم. علاوه بر تلفیق این نگاه ها در نقاشی های وی، در کتاب اطاق آبی و خصوصا در فصل ناتمام «گفت و گو با استاد»، سهراب به طرز ظریفی بحث تقارن در طراحی را با تقارن سیاق غربی و شرقی همنشین کرده است. سهراب به خوبی در یافته که حقیقت درونی تمام آیین ها یکی است. و همین حقایق مشترک است که روش نابی برای درک کلیت جهان به ما می دهد. همچون تقارن در نقاشی و معماری، که هر بخش به ظاهر در مقابل همند اما در نهایت به یک وحدت و هارمونی چشمگیر می رسند.

سهراب در این بند از شعر مسافر بازی زبانی ظریفی بین سیاحت یا Tour و «طور» می‌کند. همچنین با مقایسه‌ی گوشواره نیایش بوداییان با گوشواره دختران و نیز تبادر ذهنی گُنگ(به معنای مبهم) در عبارت «مفسر گنجشکهای دره گَنگ (Ganges)» بازیگوشیهای زبانی شایان توجهی انجام می دهد. حتی شاید کنار هم قرار دادن این واژه‌ها با حروف مشترک اتفاقی نباشد و به موسیقی شعر کمک می‌کند: گنجشک و گنگ و گوشواره، سرود صبح، گرمی گفتار، درختان و خاک و خود و خطاب، تب و تاب.


شعر مسافر شعری پرلایه و بسیار پیچیده است. و اگرچه در بسیاری موارد ابهامش خواننده را به چالش می کشاند، اما سبک سهراب نشان داده همیشه سرنخی برای کشف آن باقی می‌گذارد. شعر مسافر، پر از ارجاعات اساطیری و تاریخی است، که در راستای هرچه بهتر بیان کردن مفاهیم بیان می شوند. اما جالب آنکه باوجود این پیچیدگی ها و ارجاعات، مخاطب باز هم ارتباط نسبتا خوبی با آن برقرار می کند، و مفهوم درونی شعر را به شکلی غیرمستقیم و نیمه شهودی درمیابد. شرح ارجاعات اساطیری و ابهام زدایی از روابط آنها، علاوه بر آنکه درک زیبایی شعر را دوچندان می کند، بلکه پیوندهای خوبی به فرهنگها و تمدنهای گوناگون جهان می دهد و از این طریق هم شناخت ما را از حقایق نابی که فراموش شده اند بیشتر می کند، و هم گونه ای «بینش» جهانی و میان-فرهنگی را بدون تعصب روی منطقه ای خاص ارائه می کند. این بی تعصبی، نشانه ای از انسان مدرنی است که بر فراز جهان ایستاده و نوعی «منطق فازی» بر شکل گیری بینش او حاکم است. انسان مدرنی که به میراث روانی خود رو کرده و از باغ اساطیر، راز حقایق فراموش شده را می چیند. انسانی که در این مقطع از سفر خود روی زمین، لقب «پست مدرن» را به خود داده.


حاشیه:  شاید درست نبود بدون اطلاع وقفه ای اینچنین طولانی در کار این وبلاگ رخ دهد. اما این وقفه دو ساله تعمدی و با برنامه نبود. اتفاقات و فراز و نشیب های زندگی آنقدر فردا را امروز کرد که به اینجا رسیدم. در واقع در نگاه من هیچ وقفه ای در کار این وبلاگ نبود! و همیشه تصمیم به به روز رسانی اش داشتم.
البته خوبی وبلاگ به این است که وقفه ای در دسترس بودنش نبوده و دوستان زیادی در این مدت مطالبش را خوانده اند. مثل نشریه نیست که وقتی چاپ نمی شود دیگر در دسترس نیست و مثل کتاب هم تیراژش محدود نیست. اکنون که پس از دو سال وقفه، پنج سالگی این وبلاگ را در ذهنم ثبت می کنم، نمی دانم فرصت بعدی به روز رسانی اینجا کی می رسد. اما احتمالا تغییری در روندش ایجاد کنم و از روال بررسی شعر مسافر خارج شوم، که دیگرانی باسوادتر و هوشمندتر از من در شرح این شعر پیچیده قلم زده اند. شاید شرح جزء به جزء این شعر نسبتا زیاد سخت نباشد، اما درک کلیت شعر و کشف روابط آن، کار حرفه ای می طلبد. فکر می کنم بیان نکته های جالب توجهی که در آثار سهراب به ذهنم خطور می کند و اغلب فرصت بیان آن در نوشته های اساتید کمتر پیش آمده، بهتر و بیشتر مناسب وبلاگ باشد.

در نهایت از تمام دوستان و همراهان عزیز به خاطر این تاخیر دو ساله معذرت می خواهم. و امیدوارم نوشته های این وبلاگ، به رشد فکری خوانندگان آن کمک کند. تا شاید از سطحی نگری هایی که نه تنها در مورد سهراب، که در تمام سطوح فکری ما رایج است، رهایی یابیم.






* در صورت استفاده از لینکها در نشریات، وب،... آدرس این وبلاگ را ذکر کنید!
* لینک وبلاگ دوستانی که به این وبلاگ لینک داده اند نیز در این قسمت می آید.



* برای دانلود روی لینکها کلیک راست کنید و ...Save Target As را بزنید.




پوستر

.. .. .. .. .. .. .. .. ..