خلوت پاک

( ادامه بررسی شعر مسافر با کمک شما دوستان )

نظرهای تحليلی:
    بيتا : در اين قطعه ي مسافر،سهراب فضاي اطرافش را در قالب کلمات ساده ،بتصوير ميکشد. مسافر زمزمه ميکند:هنوز در سفرم و پيش ميروم مانند ديگر سالکان (دريانوردان کهن) سوار بر قايق خويش به پيش ميروم و صداي آوازشان را ميشنوم(سخنانشان) (طي طريق) نميدانم مقصد کجاست ...کجا به هد هد ميرسم؟(هدهد سمبول يک انسان کامل و به اشراق رسيده است و به مرغ آب شناس معروف است) و در کدامين بهار اين سفر و رنجش متوقف ميشود تا سطح روحم پر از برگهاي سبز شود.(انتظار مرگ (تولد دوباره)) براي رفتن بايد شراب خورد (در بی ذهني بسر برد) و هميشه جوان و با ديد تازه بود.(بودن در لحظه)

   و همين رنج سفر (وجود فاصله)..خواب را از چشمانم ربوده کجاست سر منشا اين فاصله؟ بندهاي بعدي برايم علات سوال ايجاد کرد. اشاره ي سهراب به جاجرود ،تابستان ،صحبت باد و شيرواني ....آيا برميگردد به يک خاطره......و فصل در سمبولسم عرفاني سهراب ،نشان زمان است که ميگذرد مثل عبور يک سار از روي شاخه ي سرو. زماني که از يک غفلت شروع شد(خوردن حوا از ميوه ي ممنوعه (سيب)) و سوال ديگري که برايم ايجاد شد اين بود که چرا اسم حوا بتنهايي برده شده؟ در اساطير ميخوانيم شيطان حوا و آدم هر دو را گمراه کرد.

    khorshid : جهان به اقيانوسی تشبيه شده ..دريانوردهای کهن(عارفان و خردمندان کهن)..سرود عارفان کهن را تکرار ميکند و تازه نگه ميدارد(به گوش روزنه های فصول..)..قدم (رمز سير و سلوک)..هرکس تا پايان راه نميرود هر کس يه اندازه وسعش در جاده ناتمام ميماند(نشان قدم ناتمام خواهد ماند)..گشودن بند کفش (به مقصد رسيدن و توقف)..روح به گياهی تشبيه شده که سطح آن را برگ های سبز فرا گرفته..اما ميتواند معنای اين را هم بدهد که در تامل و تماشای کدام بهار روح تو از انعکاس برگهای سبز مملو خواهد شد...نبايد انديشيد(شراب بايد خورد)..جوانی (رمز تازگی و عدم تفکر است)..هدهد(مرشد و پير)..ترنم مرموز(همان ترنم موزون حزن است )..هسته پنهان آن(حس عدم وحدت)زندگی حاصل آن غفلت زيبا است..وهم چنين غفلت حوا که ميوه ممنوعه را خورد که منجر به آمدن به زمين شد...

    حميدرضا : و فکر مي کنم به پر معنا ترين قسمت مسافر مي رسيم ٬ جايي که سهراب مي پرسد : مرا سفر به کجا می برد ... جالب اينجاست که سهراب اقرار به ناتواني ميکند ( اما اين اقرار به ناتواني خودش نوعي تواناييست ٬ توانايي که در خيلي هاي ما وجود ندارده ) سهراب اقرار ميکند که در سفر زندگي هيچ انتخابي نداشته و نا خواسته در سفري قرار گرفته ... سفري که براي پايان آن و براي پايان رد پاهايش او را به تعمق دعوت مي کند ...سهراب در پايان سفر ٬ نشستن و گوش کردن را طلب مي کند و آيا اين يک بهشت نيست ؟؟؟ نشستن ٬ گوش کردن ٬ بي خيال نشستن ٬ به پاکي محمد قسم مي خورم که سهراب بهشت را طلب مي کند ... بهشت ارث سهراب هست ... گاهي به اين فکر مي کنم که سهراب شايد پيام آوريست ٬ پيام آوري که زندگي منو براي خودم توصيف مي کنه ... مي دونيد فرق سهراب با ماهايي که سهراب رو تا حدودي درک مي کنيم چيه ؟؟؟ فرق ما اينجاست که سهراب در هر ثانيه هزاران واژه جلوي چشمهاي خودش مي ديده و از آنجا که علاقه زيادي به وصف زندگي داشته ٬ بهترين واژه ها را براي اين توصيفش بر ميگزيده ٬ و آن وقت مسافر پديد مي آمده....

***

    حالا سعی می کنيم تک تک قطعات را بررسی کنيم:

«اتاق خلوت پاكيست/ براي فكر چه ابعاد ساده اي دارد.»
   جا دارد اينجا از "اتاق آبي" يادي كنيم. سهراب در كتاب "اتاق آبي"، تمام جزئيات آن اتاق را شرح داده و رابطه اي بين ناخودآگاه معمار آن اتاق و اساطير جهان يافته. در جايي درباره اتاق آبي مي گويد:

" قاعده اش مربع است كه سمبول زمين است، و بامش به شيوه آسمان گرد است..." و در همين كتاب، "خلوت پاك" آن اتاق را چنين شرح داده:"نيرويي تاريك مرا به اطاق آبي مي برد ، گاه ميان بازي ، اطاق آبي صدايم مي زد ، از همبازي ها جدا ميشدم ، مي رفتم تا ميان اطاق آبي بمانم. چيزي در من شنيده مي شد ، مثل صداي آب كه خواب شما بشنود ، جرياني از سپيده دم چيز ها از من مي گذشت و در من به من مي خورد . چشمم چيزي نمي ديد : خالي درونم نگاه مي كرد ، و چيزها ميديد ، به سبكي پر مي رسيدم . و در خود كم كم بالا مي رفتم ، و حضوري كم كم جاي مرا مي گرفت ، حضوري مثل وزش نور ، وقتي كه اين حالت ترد و نازك مثل يك چيني ترك مي خورد ، از اطاق مي پريدم بيرون ، مي دويدم ميان شلوغي اشكال ، جايي كه هر چيز اسمي دارد ..."

   شايد بتوان بين آن خلوت پاك كه در خاطره سهراب مانده و اين قسمت از شعر ارتباطي پيدا كرد. در واقع ادامه شعر، حسي شبيه همان احساس اتاق آبيست كه ديگر چشمش چيزي نمي بيند (از طبيعت جدا مي شود) بلكه خالي درونش چيزها مي بيند و در خود كم كم بالا مي رود... و در حقيقت بعد از برهه اي از سفر و "ديدن" در اتاق مي نشيند و مي انديشد و ته نشين مي شود...


«دلم عجيب گرفته است./خيال خواب ندارم.»
   شب شده و مردم طبق معمول مي خوابند. اما سهراب خيال خواب ندارد. استاد دكتر محمد داوودي در مورد سمبل شب مي گويد: "در مقابل با هياهو و سرگرمي هاي روز، شب هنگام تنها شدن با خود است. شب هنگام پاسخ دادن است، شب روبرو شدن با آينه وجود است. شب به انسان هجوم مي آورد و او را به ستوه مي آورد... گريزي نيست؟ آري هست. بخواب و اينگونه از خود فرار كن..." اما سهراب نمي خواهد بخوابد نمي خواهد از خود فرار كند، كه در اين سفر به دنبال يافتن پاسخ است.

«كنار پنجره رفت /و روي صندلي نرم پارچه اي /نشست»
   خانم پريدخت سپهري، خواهر سهراب، در كتاب "سهراب، مرغ مهاجر" از اتاقي در شهر بابل و صندلي نرم پارچه اي كنار پنجره اش مي گويد و مي نويسد: "شعر بلند مسافر حاصل سفري پربار در آن اتاق خيال انگيز است"... (در مطلب تاريخ 9 تير 83  همين وبلاگ به اين موضوع پرداخته شده.)


«هنوز در سفرم ./خيال مي كنم /در آب هاي جهان قايقي است/ و من - مسافر قايق - هزار ها سال است/ سرود زنده دريانوردهاي كهن را /به گوش روزنه هاي فصول مي خوانم / و پيش مي رانم...»
    نكته هاي فراواني در اين بخش از شعر وجود دارد. در اتاق نشسته اما با نگاه درونش سفر مي كند و از اساطير شروع مي كند و از انتهاي سفر مي گويد. مرزها محو مي شود و «من» يك «من ِ نوعي» و به عنوان «انسان» مطرح مي شود. انساني كه هزارها سال است سفر خود را در درياي تاريك هستي آغاز كرده... و سرود اساطيري دريانوردان كهن ( سالکان و عارفانی که بر قايق اشراق سير می کردند) را مي خواند و در امتداد زمان حركت مي كند. تحليل گران سرود دريانوردان كهن را اشاره به اين سرود اساطيري مي دانند:

"I pass, like night, from land to land
I have strange power of speech
that moment that his face I see
I know that man that must hear me..."

"من مي گذرم/ مانند شب/ از سرزميني به سرزميني/ من قدرت غريبي در گفتار دارم/ آن لحظه كه او را مي بينم./ من مي شناسم آن كس را كه بايد به من گوش دهد..."
با توجه به اشاره هاي بعدي سهراب در همين شعر احتمال اينكه منظور سهراب همين سرود بوده بيشتر مي  شود: آنجا كه مي گويد "... كه من دچار گرمي گفتارم" و از حرارات "تكليم" مي گويد...

«مرا سفر به كجا مي برد؟/ كجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند/ و بند كفش به انگشت هاي نرم فراغت /گشوده خواهد شد؟/ كجاست جاي رسيدن ، و پهن كردن يك فرش/ و بي خيال نشستن/ و گوش دادن به /صداي شستن يك ظرف زير شير مجاور ؟»
   از هزارها سال پيش و سفر انسان حکايت کرد و حال از مقصد سفر می پرسد... کجا نشان قدم ( رد پا ) ناتمام خواهد ماند؟ شايد اشاره به عروج انسان از زمين دارد همانطور که با هبوطش نشان قدم او بر روی زمين آغاز شد: بازگشت به اصل خويش و آنجا که جايگاه واقعی انسان است. کجاست؟ جای رسيدن، و پهن کردن يک فرش و بی خيالی نشستن در زندگی محض. بدون سنگينی هيچ وظيفه ای... و برداشت ديگر اين است که : هرکس تا پايان راه نميرود هر کس به اندازه وسعش در جاده ناتمام ميماند...

«و در كدام بهار / درنگ خواهی كرد / و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟»
  کی زمانی فرا می رسد که نبض انسان با نبض طبيعت بزند و جزئی از آن شود و با او همگام؟ و هنگام بهار با طبيعت جوانه زند و سبز شود. کی می شود که ديگر انسان خلل و اضافه ای در طبيعت نباشد، و همچون انسانهای زمانهای دور در سمت پرنده فکر کند و مغلوب شرايط شقايق باشد؟...
(اشاره به شعر از آبها به بعد/ کتاب ما هيچ، ما نگاه)... هنگام تولد دوباره (و شايد زمان مرگ) کی خواهد رسيد؟

« شراب بايد خورد/ و در جواني يك سايه راه بايد رفت،/ همين.»
  باز فکر وصل مثل زمان گفت و گو با ميزبان او را فرا گرفته. اما می داند «هميشه فاصله ای هست». با خود می انديشد کل مساله را فراموش کند. و سوال را از صفحه ذهنش پاک کند... همان بی ذهنی که دوستان اشاره کردند. در عرفان شرق و « ذن » هم می آموزند که چگونه ياد بگيرند سوالی نداشته باشند تا مشکل يافتن جواب از بين برود... استفاده زياد از کلمه شراب در اشعار عرفای ايرانی همچون حافظ و مولانا نيز می تواند اشاره به همين مساله باشد... و جوانی نيز سمبل تازگی و عدم تفکر است.

اما باز می پرسد : کجاست سمت حيات؟ من از کدام طرف می رسم به يک هدهد؟...

كجاست سمت حيات ؟
من از كدام طرف مي رسم به يك هدهد؟
و گوش كن ، كه همين حرف در تمام سفر
هميشه پنجره خواب را بهم ميزند.
چه چيز در همه راه زير گوش تو مي خواند؟
درست فكر كن
كجاست هسته پنهان اين ترنم مرموز ؟
چه چيز پلك ترا مي فشرد،
چه وزن گرم دل انگيزي ؟
سفر دارز نبود:
عبور چلچله از حجم وقت كم مي كرد.
و در مصاحبه باد و شيرواني ها
اشاره ها به سر آغاز هوش بر ميگشت.
در آن دقيقه كه از ارتفاع تابستان
به «جاجرود» خروشان نگاه مي كردي ،
چه اتفاق افتاد
كه خواب سبز ترا سارها درو كردند ؟
و فصل، فصل درو بود.
و با نشستن يك سار روي شاخه يك سرو
كتاب فصل ورق خورد
و سطر اول اين بود:
حيات ، غفلت رنگين يك دقيقه "حوا" است...

   در اينجا سوالاتی مطرح می شود که مجال بيشتری می خواهد و برای طولانی تر نشدن مطلب، ادامه آن را برای بعد می گذاريم. و اما چند تا از اين سوالات که برخی توسط دوستان نيز اشاره شده:

 ۱- چرا با وجود آنکه در ابتدای شعر مسافر، سهراب به عدم امکان وصل اشاره می کند اما بار ديگر در همين قسمتی که بررسی کرديم می گويد: «کجاست جای رسيدن؟» و حتی بعد از آنکه نتيجه می گيرد شراب بايد خورد و به بی ذهنی بايد رسيد، باز می گويد: «کجاست سمت حيات؟ من از کدام طرف می رسم به يک هدهد؟...» و باز وصل را جست و جو می کند؟
 ۲- همان طور که حميدرضا اشاره کردند، در ابتدا سهراب می گويد:‌«مرا سفر به کجا می برد...» که نوعی عدم اختيار مسافر را می رساند. اما بعد می گويد «من از کدام طرف می رسم به يک هدهد...» که نشان دهنده انتخابی ست که مسافر بايد در آن بکوشد: ؟
 ۳- آيا اشاره ي سهراب به جاجرود ،تابستان ،صحبت باد و شيرواني ... برميگردد به يک خاطره؟
 ۴- چرا اسم حوا بتنهايي برده شده؟ در اساطير ميخوانيم شيطان حوا و آدم هر دو را گمراه کرد.

  منتظر بيان برداشتهايتان و نظرات تحليلی شما درباره اين قطعه از شعر هستيم. تا با کمک هم تحليل اين شعر عميق و وسيع را ادامه دهيم...

 

 حاشيه۱- با تشکر از دوستانی که با نظرات تحليلی شان به بررسی اين شعر کمک می کنند. و با تشکر از تمام بازديدکنندگان عزيز... همانطور که می بينيد روش بررسی تا حدودی تغييراتی کرده. اما شيوه کلی همان گونه است. باز هم يادآور می شوم که اساس و پايه اين وبلاگ بر روی ميزان نظرات تحليلی شما دوستان می گردد... با تشکر فراوان...

حاشيه۲- از چندی پيش قسمتی با عنوان «خبرنامه» به ستون کنار صفحه اضافه شده که دوستان و همراهان می توانند برای باخبر شدن از به روز رسانی وبلاگ در آن ثبت نام کنند. بدين ترتيب فقط هر بار که وبلاگ به روز می شود خبر به روز شدن آن به شما ايميل می شود. و اين عمل در تسريع کار وبلاگ بسيار مفيد است. از تمام دوستانی که ثبت نام کرده و يا خواهند کرد بسيار ممنونم...

حاشيه۳- قسمت ديگری نيز با عنوان «دکلمه اشعار» به ستون کنار صفحه اضافه شد که شامل لينکهای دانلود دکلمه اشعار با صدای خسرو شکيبايی ست. فايلها به صورت zip هستند.

 

حاشيه۴- از وبلاگ «از روی کلمات به سادگی گذر نکنيم» هم به خاطر طراحی دو پوستر از سهراب بسيار ممنونم. (لينکها در پنجره جديد باز می شوند) :

۱-    ۲-

 

 






* در صورت استفاده از لینکها در نشریات، وب،... آدرس این وبلاگ را ذکر کنید!
* لینک وبلاگ دوستانی که به این وبلاگ لینک داده اند نیز در این قسمت می آید.



* برای دانلود روی لینکها کلیک راست کنید و ...Save Target As را بزنید.




پوستر

.. .. .. .. .. .. .. .. ..