ميان شبدرها

(ادامه بررسی شعر بلند مسافر با کمک شما دوستان)

باز هم از همراهی دوست عزيزمان، فرزاد ، کمال سپاس را داريم، که با وجود اينکه مشغول نوشتن پايان نامه و کتابی در بررسی جزء به جزء اشعار سهراب هستند، ما را ياری می کنند.

و اما پيامها. گذشته از اينکه جز پيامهای فرزاد، نظر تحليلی ديگری داده نشد و ديگر دوستان کمتر در بحث شرکت داشتند، فکر می کنم بی فايده نباشد اگر متنی را که در صفحه پيامها نوشته بودم، اينجا بازگو کنم:

   « در مورد استرس آوایی "در جوانی یک سایه راه باید رفت" من فکر کردم آقای شکیبایی شاید در این زمینه حداقل بررسی ای کردن که دارن دکلمه این اشعارو می خونن. ایشون این جمله رو به جز کلمه راه که تاکید و تکیه اصلی رو روی اون گذاشته، باقی کلمات رو با لحنی یکدست خونده: « در جوانی یک سایه "راه" باید رفت»... چیز دیگه ای که به فکر من رسید اینه که شاید «جوانی ِ یک سایه» به زمان اشاره داره: یعنی زمانی که سایه هنوز تازه به وجود اومده و جوونه. که در این صورت می تونه به صبح اشاره داشته باشه که نمادی از آغازه و سایه به علت ارتفاع کم خورشید دراز و بلنده (مثل یک جاده). حالا بخونیم: شراب باید خورد، و در جوانی ِ یک سایه، راه باید رفت»... و البته می شه سایه رو اشاره به کاربرد سایه در نقاشی و گرافیک دونست و عبارت «یک-سایه» رو یک صفت برای جوانی به معنای جوانی یکدست برداشت کرد. که در این صورت همنشینی شراب و جوانی ِ یکسایه منطقی به نظر می رسه...»

‌ و اما نظرات تحليلی تازه فرزاد را می خوانيم که در تکميل بررسی قطعات قبلی آمده است:

   « در مورد مصاحبه باد و شیروانی من از کتاب شميسا و عابدی مطلب قابل توجهی نخوندم. کاميار عابدی که اصلا اشاره ای نکرده و استاد شميسا هم به گمانم به وزش باد روی شيروانی ها معنيش کرده. / اين بندی که ازش صحبت کردی از بندهای مهميه که برای فهم ادامهء شعر ضروريه. من نظر کامل خودم رو ان شاء الله اگه توفيق باشه در کتابی که قصد چاپش رو دارم٬ خواهم گفت.

    اما در مورد « ارتفاع تابستان» يک مطلب رو مختصر نظر میدم. ما ميدونيم که نگاه کردن مرد مسافر به جاجرود٬ در يک خواب سبز اتفاق می افته. از طرف ديگه مسافرت به بابل در تابستان انجام نشد که اونو مثل شميسا به فصل تابستان تفسير کنيم. به نظر من تنها چيزی که می تونه ارتفاع تابستان رو با خواب سبز پيوند بده٬ همون وزن گرم دل انگيزه که پلک مسافر را می فشرد. يعنی ارتفاع تابستان را به شدت گرمی تعبير کنيم. به این معنا٬ شدت شهود یا به قول سهراب ( تماشا) رو می رسونه./ تعبيری که از پنجره کرديُ مد نظر من هم هست. بايد توجه داشت که اين پنجره همون پنجره اييه که در آخر شعر٬ زن( ناخودآگاه) کنارش می ياد و مرد مسافر رو می بينه: زنی شنيد / کنار پنجره آمد نگاه کرد به فصل.../

   در مورد اين بند:« نگاه مي كردي : ميان گاو و چمن ذهن باد در جريان بود.» کلید اصلی فهم این قسمت٬ ترکیب( ذهن باد) ه. به نظر من این ترکیب اضافه تشبیهی مقلوبه. یعنی ذهن و فکر رو به باد تشبیه کرده. این آمیختگی ذهن و باد رو در کل شعر شاهدیم. چه در اول شعر که ذهن با سطح روشن گل خودش رو باد میزد و چه بعدا که خواهد گفت: هنوز بوی چیدن از دست باد می آید. به نظر من سهراب تعمدا این ترکیب رو به صورت مقلوب آورده تا هم نظر به باد داشته باشه و هم به ذهن. باد نماد آشفتگی و پریشانی یه. مثل ذهن که با فعالیت خود روان و روح آدمی رو آشفته می کنه. به خاطر فعالیت ذهنه که حالت شهود وحدت از بین میره و انسان در طبیعت جدایی و تمایز می بینه. همونطور که اینجا میگه که ذهن بین گاو و چمن جریان داشت و نمی ذاشت وحدت هستی و وجود اونها رو ببینه. کار ذهن ارزش گذاری و خوب و بد٬ زشت و زیبا دیدن و گزینش یکی و طرد دیگری یه. حوا هم با گزینش یک سیب موجب شد که بهشت که نماد وحدت کامل انسان با طبیعته٬ برای همیشه از دست بره.

   سهراب وقتی ميگه: کتاب فصل ورق خورد. منظورش اينه که اون حس وحدتی( خواب سبز) که داشت درو شد و باز هم کتاب جدايی آدمی باز شد و اولين سطر اين کتاب همون خطای حواست. برای فهم معنای اين بند مهمه که معانی مختلف فصل رو مد نظر داشته باشيم. فصل فصل درو بود: يعنی حالا ديگه نوبت بيدار شدن از اين خواب شهودی بود. اين خواب چه جوری درو ميشه؟ با نشستن يک سار روی يک سرو. ذهن وحدت بين همه چيز رو واحد می بينه. برای چنين ذهنی عدد مفهومی نداره. اما وقتی از يک سار و يک سرو حرف ميزنهُ معلومه که حالا ميتونه تمايز و عدد گذاری کنه. يعنی نگاه وحدت بين از بين رفته. نکته ديگه توجه به رنگ سياه سار و رنگ سبز سروه. سهراب در خواب سبزش به رگ پنهان رنگها رسيده. اين رگ ميتونه همه رنگها رو به هم وصل و تبديل به يکرنگی کنه: ( به بيکرانی يک رنگ). اما وقتی حالت شهودی از بين ميره سهراب از اون يکرنگ بينی در می آد و رنگها رو از هم تشخيص ميده. در ادامه ميگه که حضور يک سبز قبای سبز رنگ در بين شبدرهای سبز رنگ دوباره اون خراش احساس که همون بهم خوردن حالت نگاه بی واسطه هست و از نو به يکرنگی و وحدت ميرسونه...

  (در ادامه بحثهای قبلی) « شراب بايد خورد / و در جوانی يک سايه راه بايد رفت / همين».  هر جور که (یک سایه)رو معنی کنیم باید پیوند اون رو با جوانی٬ شراب و همچنین قید تاکید ( همین) مشخص کنیم. بنده حدود يک صفحه و نيم از تحقيقم رو به آوردن شواهد و قراين و دلایل برای قيد گرفتن ( يکسايه) و پرهيز از اضافه خوندن اون ( جواني ِ يک سايه) قرار دادم. در اين مورد چند مطلب رو گوشزد می کنم:
الف) جريانی از تاويل گرايی و رمز پردازی های مغلق در زمينهء سهراب شناسی در جريانه که من در برخی از موارد٬ ضرورتی برای اون نمی بينم. مثال معروف و ساده اش اين مصراعه: صبح ها نان و پنيرک بخوريم. معمولا اين پنيرک را همون گياه دارويی معروف می گيرن. اما آيا ساده تر نمی شه اين مصراع رو معنی کرد؟... چه اشکالی داره که کاف پنيرک رو کاف تحبيب و تقليل بگيريم؟ اين رسميست مخصوصا بين روستاييان قانع که نان رو زياد و پنير رو کم بر می دارند تا صرفه جويی کنند. من خودم بارها شاهد بودم که پدرم وقت صبحانه بهم می گفت: پسر جان! صرفه جويی کن( ياوان نيخ٬ در اصطلاح ترکی) نان رو بزرگ و پنير رو کوچيک بردار. اونهايی که لقمه رو از پس سر ميخان به دهان بذارن توجه ندارن که گياه پنيرک رو که مصرف دارويی داره٬ نه غذايی؛ اگه اسب بخوره از ورم شکم پس می افته؟ سهراب صرفا داره توی اين مصراع - البته با شیطنت خاص خودش که از سر در گمی خواننده بعضی وقتها بدش هم نمی یاد - ما رو به قناعت دعوت می کنه تا مثل خودش به سيبی قناعت داشته باشيم. از طريق اين قناعته که به رستگاری می رسيم: نان و ريحان و پنير ٬ رستگاری نزديک.پس تا حد ممکن بايد هر مصراعی رو اگه امکان داره به معنی ساده تری برگردونيم.
ب) حالا می رسيم به مصراع خودمون. من برای تاييد نظرم تنها يه قرينه می يارم و باقيش رو طبق معمول حواله می کنم. به اين شعر توجه کنيد: می کنم تنها از جاده عبور / دور ماندند ز من آدم ها / سايه ای از سر ديوار گذشت / غمی افزود مرا بر غمها( شعر غمی غمناک) . سوال اينجاست. اين سايه که از روی ديوار می گذرد٬ سايهء کيست؟ سهراب که از آدم ها دور مانده است. سوال ديگر اين است که چرا غمی بر غمهايش افزوده می شود؟ به نظر من جواب ساده است. سهراب سايهء خود را بر ديوار می بيند و با ديدن سايهء تنهای خود( يک سايه) به ياد تنهاييش می افتد و غمگين تر می شود. پس می بینیم که خود سهراب در جوانی ( غمی غمناک رو گویی حدود ۲۲ سالگی سروده) این یک سایه رفتن و تنهایی رو تجربه کرده. قضاوت کلی بماند بعد از ارایه تمام شواهد. »

***

خب. نظرات فرزاد را خوانديم. بررسی دقيق و محکم اين دوست عزيز جای تبريک دارد. و اما در مورد قطعه جديدی که قرار بود بحث شود. طبق روال معمول به بيان آنچه که تا اينجا روشن شده می پردازم:

« نگاه مي كردي:/ ميان گاو و چمن ذهن باد در جريان بود.»
   فرزاد توضيحات کاملی درباره اين جمله دادند. و از تکرار آن پرهيز می کنم. دکتر شميسا اين قطعه را تنها ارائه تصويری از يک منظره می داند. اما با توجه به شواهد و بررسی های گذشته، برداشت فرزاد بسيار کاملتر به نظر می رسد و من هم همين نظر را دارم. قبلا هم به وجود يک حيوان در چمن اشاره کرده بود: «و اسب ، يادت هست،/ سپيد بود/ و مثل واژه پاكي ، سكوت سبز چمن وار را چرا مي كرد.»... تا جايی که به خاطر دارم در بررسی اين قطعه گفتيم شايد اشاره به حالت مرحله ای طبيعت دارد: دره ها و دشتها (گیاهان) - اسب (حيوانات) - قريه های سر راه (انسانها). و اسب (حيوانات) در سطحی فراتر، سکوت نباتی (چمن) را چرا می کرد. و سپيدی آن در ميان دشت متمايز بود. (آيا ميان اين تمايز سپيد در ميان سبز و تمايز سياه ميان سبز (سارها) ارتباطی هست؟...)

« به يادگاري شاتوت روي پوست فصل/ نگاه مي كردي ،/ حضور سبز قبايي ميان شبدرها/ خراش صورت احساس را مرمت كرد.»
   «يادگاری شاتوت روی پوست فصل» و «خراش روی صورت» شباهتی نزديک به هم دارند و زخم را به ياد می آورد. پس يادگاری شاتوت روی پوست فصل می تواند همان خراشی باشد که هميشه روی صورت احساس است. اما منظور کلی و ارتباط آن با ساير جملات چيست؟: می تواند به همان تمايز يک رنگ ميان رنگ يکدست طبيعت اشاره داشته باشد. اينکه ذهن به ميان آمده (ميان گاو و چمن...) و باعث شده ميان رنگها تمييز بدهد، و آن وحدت از بين برود ( = اشاره محوی به رد وحدت اشيا ). به اين ترتيب « يادگاری شاتوت روی پوست فصل» با « وجود يک سار روی يک سرو » همتراز می شود...
   جمع بندی: ابتدا به تمايز رنگها (تضادها و جدالها) در طبيعت اشاره می کند و آن را باعث خراشی روی صورت احساس می داند و از طرفی ديگر يکرنگی هايی را به ياد می آورد که اين خراش را مرمت می کند. حضور سبزقبا ميان شبدرهای سبز در مقابل وجود سار سياه روی سرو قرار می گيرد.

« ببين ، هميشه خراشي است روي صورت احساس./ هميشه چيزي ، انگار هوشياري خواب،/ به نرمي قدم مرگ مي رسد از پشت / و روي شانه ما دست مي گذارد / و ما حرارت انگشت هاي روشن او را/ بسان سم گوارايي / كنار حادثه سر مي كشيم...»
   هوشياری خواب: با توجه به جمله قبلی بايد مفهوم منفی باشد. و در نتيجه دوباره  جنبه مثبت خواب به معنای اشراق به کار رفته است (--> رجوع شود به بررسی قطعات قبلی)
. هوشياری خواب می تواند به همان بيدار شدن از خواب و «به هم زدن پنجره خواب» اشاره داشته باشد. اين هوشياری خواب، همان خراش روی صورت احساس است.... « به نرمی قدم مرگ می رسد از پشت»: از پشت و به نرمی، يعنی به طوری که خودمان متوجه آن نمی شويم. «روی شانه ما دست می گذارد»: ما را غافلگير می کند. «انگشتهای روشن او »: ارتباط روشنی و حرارت با هوشياری و بيداری (ذهن) مشخص است. سم گوارا نيز موضع شاعر را در مقابل ذهن بيان می کند: سم و مضر، اما شيرين. (قبلا هم اشاره شد که علت هبوط انسان و ورق خوردن فصل هستی وجود همين ذهن بود که با طبيعت ناهمرنگ می نمود. اما شاعر آنرا غفلتی رنگين و شيرين می داند.) .
   جمع بندی: در چند قطعه قبل، شاعر از سرآغاز و منشا ذهن می پرسيد: «کجاست هسته پنهان اين ترنم مرموز»... و حالا انگار چيزی برای حل مساله کشف می کند: وقتی خراشی روی صورت احساس به وجود می آيد، ذهن در پی علت شروع به پرسش می کند. خيلی آرام و بدون اينکه ما متوجه شروع آن بشويم. اما کم کم آنقدر پيش می رود که ما حرارت آن را احساس می کنيم. اما چون اين پرسشهای ذهن جذاب و شيرين است، آنرا ادامه می دهيم... (اما منظور از «حادثه» چيست؟ آيا با مرگ ارتباطی دارد؟...)

   اين يک برداشت بود. و مسلما نظرات ديگری هم چه از دوستان و چه از صاحب نظرانی چون شميسا و عابدی و امامی و ... هم هست. و خوشحال خواهم شد اگر شما دوستان همچنان با دادن نظرات تحليلی به اين وبلاگ کمک کنيد...

‌ و اما قطعه جديد که قرار است با کمک نظرات شما دوستان بررسی شود:

«و نيز»، يادت هست،
و روي ترعه آرام ؟
در آن مجادله زنگدار آب و زمين
كه وقت از پس منشور ديده مي شد
تكان قايق ، ذهن ترا تكاني داد:
غبار عادت پيوسته در مسير تماشاست .
هميشه با نفس تازه راه بايد رفت
و فوت بايد كرد
كه پاك پاك شود صورت طلايي مرگ...

 

حاشيه: روز ۲۹ بهمن يادتون نره! تو اين وبلاگ قراره خبرايی باشه! حتما همتون بياين... پيشاپيش از همتون متشکرم...

 






* در صورت استفاده از لینکها در نشریات، وب،... آدرس این وبلاگ را ذکر کنید!
* لینک وبلاگ دوستانی که به این وبلاگ لینک داده اند نیز در این قسمت می آید.



* برای دانلود روی لینکها کلیک راست کنید و ...Save Target As را بزنید.




پوستر

.. .. .. .. .. .. .. .. ..