وسعت احساس...

کفشهایم کو یک ساله شد 

   مثل همين روزها بود، روزی که اين وبلاگ شروع به کار کرد. و حالا يک سال از عمر آن می گذرد. با فراز و نشيبها و با کم و کاستهايی که داشت... هنوز خوب يادم می آيد، استقبالی را که از پيشنهاد چنين وبلاگی در انجمن دوستداران سايت سهراب شد. و همراهی و کمک آقای آرين، مسئول سايت سهراب، که به اين کار رسميت بخشيد. و با گذاشتن لينک اين وبلاگ در صفحه اول سايت، تعداد بازديدکنندگان را تضمين کرد...

   يک سال گذشت. از زمانی که در اين وبلاگ نوشته شد:«اينجا جاييست برای بحث و گفت و گو درباره اشعار سهراب، نمادهای شعرش، و مطرح شدن ديدشان نسبت به شعری از سهراب... جايی ست که بشود فهميد ديگر دوستداران سهراب در آن الفاظ قشنگ چه می بينند...» و اين آغاز بود. و به راستی که هدف اين وبلاگ، در حد خودش چه خوب برآورده شد. گرچه، هنوز فاصله دوری با ايده آل دارد...

   اساس و پايه وبلاگ بر روی نظرات شما بازديدکنندگان و همراهان بود. بررسی ها و تحليلها بدون حضور نظرات شما امکان پذير نبود. و در اين يک سال مطالب بسيار خوبی از طرف دوستان در برهه های مختلف ارائه شد. گرچه هيچ وقت اين وبلاگ ادعا نکرد شامل دقيقترين و کاملترين تحليلهاست، اما به جرات می توان گفت که در نوع خود، بی نظيرترين و فعالترين گروه بررسی اشعار بود. و اين فقط به خاطر همراهی و کمک شما دوستان بوده.

   و اما گاه که به کوتاهی خودم در بررسی و تحليلها، کمی و کاستها، کمی نظرات تحليلی و يا حتی کمی بازديد فکر می کردم، باز فکر می کردم برآيند کلی اين وبلاگ بايد مثبت باشد. هر چه بود بهتر از سکوت بود!... مطالبی که در اين وبلاگ گفته شد، حداقل برای خود من بسيار مفيد بود. و اين بدبينانه ترين شکل است!... کم و کاستی های اين وبلاگ با لطف شما پر و سرشار می شد: آمار بازديد بيش از ۶۴۰۰ می تواند رقم قانع کننده ای باشد. آنهم برای وبلاگی که در وبلاگ شخصی هيچ کس پيام نمی گذارد. تا طبق سنت ديرينهء! وبلاگ نويسان، بازديدش پس داده شود!...

   و من خوشحالم. از اينکه برای شروع سفر توانسته ام به جست و جوی کفشهايم برخيزم. از اينکه آن آوا را شنيده ام. از اين که اينجا جايی شده که بنشينيم و فکر کنيم. که احساس کنيم. و احساسمان را وسعت بخشيم. و اينکه اينجا صدای دوست می آيد به گوش دوست... و من خوشحالم. شايد با اين وبلاگ توانسته باشم ادای دين کوچکی به سهراب کرده باشم... سهرابی که از کوچه های مه گرفته کودکی، ناخداگاه با من بود! سهرابی که يادم می آيد زماني، زير باران هشت کتابش را می خواندم بدون اينکه آنرا بفهمم! اما احساسش می کردم و چه لذتی که نمی بردم: چترها را بايد بست... زير باران بايد رفت... و آن ندای تحول زا که چشم ها را، بايد شست، جور ديگر بايد ديد... سهرابی که هميشه روشنی را به من هديه داد. و به من آموخت چگونه... ... ... نه، چه می گويم، آب شد جسم سرد مخاطب در اشراق گرم دريچه: سمت انگشت من با صفا شد...

   يک سال گذشت. و در اين مدت صفحه نظرخواهی پر بود از محبتهای شما که از وبلاگ تعريف کرده بوديد. و خيسی احساس در اين پيامها چه شفاف بود... و کمتر فرصتی پيش آمد که بنشينيم و از نقصانها و راه حل ها بگوييم. کمتر پيش آمد ارزيابی داشته باشيم. و حالا از همه ( همهء همه!) دعوت می کنم، بياييد و به عملکرد يکساله اين وبلاگ نگاهی کنيد: آن را نقد کنيد، بررسی کنيد، تعريف کنيد، ايراد بگيريد،... به اميدی که تحليل جای تجليل را بگيرد... و اين راهنما و خط و نشانی خواهد شد برای ادامه کار.

    پيشنهاد شما پرارزش ترين هديه ای خواهد بود که به مناسبت تولد اين وبلاگ خواهيد داد. پس منتظر نظرات شما درباره تمامی جوانب اين وبلاگ در اين يک سال هستم.

و اما تشکری که من بايد از شما بکنم... چگونه و در چه لفظی بايد اين همه احساس سپاس را بياورم؟ و چه چيزی به راستی شايسته دوستی و همراهی شماست؟ نمی دانم... هر چه فکر می کنم چيزی نميابم! جای الفاظ مجذوب خالی!...

حاشيه: بررسی شعر مسافر همچنان ادامه خواهد يافت.

 






* در صورت استفاده از لینکها در نشریات، وب،... آدرس این وبلاگ را ذکر کنید!
* لینک وبلاگ دوستانی که به این وبلاگ لینک داده اند نیز در این قسمت می آید.



* برای دانلود روی لینکها کلیک راست کنید و ...Save Target As را بزنید.




پوستر

.. .. .. .. .. .. .. .. ..