عشق قشنگ

ادامه بررسی شعر مسافر:  (قسمت سوم)

گفت و گوی مسافر و ميزبان، با سوال ميزبان آغاز می شود:

نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
"چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشئه تنهايي است."
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.


   ميزبان، سوالی اساسی را مطرح می کند:«قشنگ يعنی چه؟» سوالی که پايه بنيادين هنر است. سوالی که اگر به آن دقت نکرد، نگاه در ميان چيزهايی که زيبا خوانده می شوند، سرگردان خواهد ماند. سوالی که می تواند بينش انسان را متحول کند. و اين آغاز زيبايی شناسی ست...

   نکته های فراوانی در اين واژه هاست. و همچنين سوالهايی. حيات نشئه تنهايی ست يعنی چه؟ منظور سهراب از عشق چيست و آيا به مرحله خاصی از آن اشاره دارد؟ آيا تناقضی در اينجا ديده نمی شود: مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد  در برابر: نوشداري اندوه؟ و ...

   ادامه بحث در صفحه پيامها با همراهی شما دوستان. مسلما هر کسی می تواند نظر شخصی خودش را بيان کند. و تمام برداشتها قابل تاملند...

 

حاشيه۱- کتابی تازه به بازار آمده با نام « شاسوسا در شعر سهراب سپهري: زن اثيری و ازدواج جادويی» نوشته « پروفسور دکتر فاروق صفی زاده (مهرکيش اوستا)» انتشارات قصيده. مولف در اين کتاب  شاسوسا  را مفصلا مورد بررسی قرار داده و شعر شاسوسا را تفسير کرده. به علت آشنايی کامل مولف با عرفان آريايی بودايی و اطلاعات گسترده وی، بررسی کاملی در اين زمينه در اين کتاب آمده. برخی نمادهای ديگر از شعر سپهری نيز توضيح داده شده اند.

حاشيه۲- از دوستان خوبی که نظرات تحليلی شخصی خود را می دهند ممنونم. در اينجا گزيده ای از اين نظرات را می آورم. اميد است کمکی باشد برای هر چه وسيعتر درک کردن.

گزيده اي از نظرات تحليلي شما : شعر مسافر (بخش دوم)

khorshid : موضوع اصلي اين چند بيت شعر..همان فاصله بين انسان و حقيقت است..(دلم گرفته؛دلم عجيب گرفته و..) و يا(و فکر ميکنم که اين ترنم موزون حزن تا به ابد شنيده خواهد شد)..در واقع به اعتقاد سهراب هميشه فاصله اي هست ..بين انسان و حقيقت ..و ترنم حزن از آنجا ابدي است که بين انسان و حقيقت فاصله ايست..و (نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نميرهاند)..اطراف همان پيرامون و محيط شاعر است که به شاعر هجوم مي آورد اما از حقيقت مطلق خالي است..جهان همان جهان مايا است که در عرفان هندي به معني توهم و غير حقيقي است و وجود آن باعث مي شود که متوجه وحدت و جود نشويم...و چون ما در جهان مايا هستيم نميتوانيم به حقايق امور دست يابيم...

نرگس _ شقايق _ قاصدک: به نظر من اين شعر به شدت داراي لحظات و تجربيات بکر و ساده ي شخصي ست ...... در عين اشارات بسيار ـ از دل و عمق وجود شاعر نکته سنج و تيز بينمان ـ نشأت مي گيرد ....... آنچه در دل همه ي ما هست و گاه نمي دانيم چگونه مي توان آنها را به تصوير کلمات در آورد ......... بيان احساس محض ـــ از ذاتي پاک و تـنـهـا ......

کلاغ : به نظر من ، سهراب در اين قسمت از مسافر با به تصوير کشيدن يک دلتنگي صريح که ناشي از چيزهاي زيادي است ، ذهن مخاطب را به حس غريب يک مسافر ( مثل يک مرغ مهاجر ) پيوند مي دهد . حسي که هميشه و کاملا ناخودآگاه از فضاي سفر ( معمولا يک سفر طولاني ) بوجود مي آيد . ( جاده يعني غربت .... ) . و نظر شخصي ديگري که دارم ، جاده ، فکر و رفتن به ناکجا يک حس غريب القا مي کند . که اين حس همان حس حزن و حس دلتنگي است . شايد يکي از بهترين فضاهاي انديشيدن جاده باشد ...

حامد بيدي (پاييزباروني): "رنگ دامنه ها" هوش از سرم مي برد. "خطوط جاده در اندوه دشتها گم بود" شايد مي خواهد بگويد دل گرفتگي اش عمدتا از خود طبيعت است تا غم دخالتهاي انسان در هستي (جاده) . اندوه دشتها بسيار وسيعتر از باريکه جاده ساخت انسان بود... بعد به وجود حيوان اشاره مي کند.(اسب) و اينکه يکدستي دشت را حيوان که متمايز است از بين مي برد. اسب (حيوان) سپيد است و پاک و بي خطا. سهراب بارها به طبيعت يکرنگ و سبز اشاره کرده و وجود انسان که يکرنگ با طبيعت نيست او را گيج ساخته (با نشستن يک سار روي شاخه يک سرو کتاب فصل ورق خورد - مسافر )... "و بعد" غربت رنگين قريه هاي سر راه: وجود انسان و زندگي غريب او در ميان دشت طبيعت. و بعد: تونل ها. دخالت انسان در طبيعت و تلاش انسان براي رام کردن طبيعت. و آن را زير سلطه گرفتن. ديگر صداقت ميان دو برگ گل شب بو نيز نمي تواند اين حزن ها را از بين ببرد. و اين ترنم موزون حزن تا به ابد شنيده خواهد شد. که دشتها و اسب سپيد و انسان و قريه هايش و تونلهايش خواهند بود...

 

شما مي توانيد نظرات ديگر دوستان را در اين باره در صفحه پيامهاي نوشته قبلي مطالعه فرماييد.

حاشيه آخر: از انتقادها و پيشنهادهايتان خوشحال خواهم شد. از دوستان خوبی هم که حضور فعال در بررسی ها دارند بسيار ممنونم. از اعضای خوب انجمن دوستداران سهراب نيز حضور فعالتری انتظار می رود!...   تعبير عاشقانه قشنگ بر شما باد!...

/ 17 نظر / 148 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاسوسا

خيلي دوست داشتم درباره ي اين قسمت از شعر سهراب نظر بدهم اما هركز نمي توانم. درك بسياري از قسمتهاي اشعار سهراب سخت است. موفق و شاد باشيد.

كمال مجاوري

مسافر وغم مسافر و نگاه مسافر و عشق .....................................

دختر بهار

ساده بود و آفتابي . دلش پر از ستاره‌هاي اميد بود و زيباترين انديشه‌ها در ذهنش جوانه مي‌زد . يكه و تنها ، با سكوتش همراه شد . سكوتي كه همة زيبايي‌اش بود . زندگي ، گل ، آب ، باران و سنگ را چه خوب مي‌فهميد و چه خوب ما را مهمان لحظه‌هاي پاكش كرد . تنها بايد او را شناخت . او را كه «مسافري از جنس عشق» بود .

نفيسه

سلام در مورد رنگ در شعر سهراب سپهري مطلب می خواهم

نفيسه

سلام در مورد رنگ در شعر سهراب مطلب می خوهم

شهره

عشق صدای فاصله هاست خيلی جالب نوشتين موفق باشين

س ک و ت

سلام دوست عزیز وب بسیار زیبایی داری . من عاشق شعر های سهرابم خیلی لذت بردم از وبت . اگه شما اجازه بدین میخواستم لینکتون کنم . اگه موافق بودید خبرم کنید من منتظرم [گل] التماس دعا یا حق

ملیحه

عشق "ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس" طعم لذت رو باعث میشه بدون اون چیزی دوست داشتن لذت بخش یا حتی آرامش بخش نیست و عشق "مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد" در کنار اون احساس چیزی متفاوت به تو هدیه می کند "اندوه" که بخش بزرگی از زندگی آدمی است آنقدر بزرگ که شاید بدون آن زندگی مرده باشد "مرا رساند به امکان یک پرنده شدن" من با عشق تونستم ابعاد اطرافم را تغییر دهم هرچه بالاتر روم آنها را ریزتر می بینم

هتل

و من... و من مي روم! که شامگاهان بي روزن به استجابت صبح ننشسته اند! مي روم که آغاز کنم! از امروز روز تا فرداي روزتر؛